و تجليّات زاكيات بر آل و اصحاب او باد كه صدر آرايان ايوان دين مبين « 1 » و مقتدايان شاهراه علم و يقيناند .
اولاد نبى كه مخزن اسرارند * سرچشمهء فيض و مهبط انوارند
اسلام قوى گشت ز خلفاى رسول * الحق كه ستون قصر دين هر چارند
اما بعد ، مىگويد اضعف عباد اللّه القوى ، محمّد قدرت اللّه گوپاموى كه اين پاشكستهء زاويهء خمول از صرصر بعض حوادث ، گلبن جمعيّت را برگريز يافته ، نقبته در سنهء « 2 » سبع و عشرين و مأتين و ألف به بيداى سياحت درافتاد و به اهتزاز نسايم جاذبهء قلبى طاير عزيمت پر پرواز به بهارستان مدراس گشاد . چونكه علّت غايى اين سفر ادراك صحبت رنگين حضرت خوشدل مرحوم و جناب خوشنود - دام ظلّه - كه ترجمهء اين هر دو بزرگوار ، انشاءالله المستعان ، در « حرف الخاء » خواهد آمد ، بوده ، دامن تمنّا را به گلهاى مسرّت و شادمانى از گلشن همبزمى لبريز گردانيد و قامت ارز و خلعت جمعيّت و كامرانى در انجمن همكلامى پوشيد . مجلس يكرنگى به اختلاط يكديگر گرمى پذيرفت و خلوت يكجهتى به ازدياد اخلاص رونق گرفت .
آخر الأمر ، پس از چند سال به ياورى طالع جناب خوشنود خضر راه گشته اين تشنه كام باديهء افكار را به سرچشمهء آب حيات كه عبارت از قرب بساط فيض مناط جناب مستطاب ، نوّاب اعظم جاه ، بهادر است ، رسانيد ؛ تا اينكه از فرط عنايت آن امير نامدار اين ذرّهء بىمقدار ذخيرهاندوز نقد مجالست و بهرهياب حضورى گرديد . زهى اميد بىنظير كه چشم روزگار در اوصاف حميده مثل او نديده ، و خهى خديو عالى شكوه كه ديدهء زمانه در خصايل برگزيده همچو وى كمتر پسنديده . پيكر سخاوت را دست عطا پرستش آرايش بخشيده و قالب همّت را جود بىانتهايش روح تازه دميده ؛ توسن ذهن
هامش
( 1 ) . در متن كلمه « متين » است .
( 2 ) . در متن « سن » آمده است .