تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

[ 171 ] [ محتشم على خان حشمت بدخشانى ]

لعل معدن كامرانى ، محتشم على خان حشمت بدخشانى ، كه از سادات عالىدرجات آن ديار است ، يكى از اجداد او وارد هندوستان گرديده ؛ پدرش مير باقى مدّتى به رفاقت محمّد يارخان كه عالم‌گير پادشاه او را در هنگام رونق افروزى دايرهء دولت به ممالك دكن به نظامت شاه‌جهان‌آباد مأمور فرموده بود ، به عزّت و احترام تمام به سر برد . حشمت در شاه‌جهان‌آباد تولّد و نشو و نما يافته ، در فنون نظم از هم‌طرحان افضل ثابت و شيخ عبد الرّضا متين و ديگر فصحاى عصر بوده . جواهر زواهر كلامش آرايش عروس سخن و لئالى آبدار اشعارش آويزهء گوش شاهد اين فنّ . ديوانش قريب هفت هزار بيت است . آخر الأمر در سنهء ثلث و ستّين و مائة و ألف ره‌گراى عالم بقا گشت . از كلام اوست :
بيا كز رشك سوزانيم با هم بلبل و گل را * تو گل را كن خجل در حسن و من در عشق بلبل را
* * *
كشتند شمع را چو سحر ، اهل بزم گفت * اين روز بود اوّل شب در نظر مرا
* * *
شب چنان بىكسىام سوخت به كويت كه ز درد * دل سنگ آب شد و صورت ديوار گريست
* * *
گر چنين شهر به سوداى تو ديوانه شود * همچو زنجير ز هر كوچه فغان برخيزد
* * *
در آرزوى زخم تو صد سينه چاك شد * تيغ تو در غلاف و جهانى هلاك شد
* * *