بوده و اباعنجد به مناصب عالى سرفرازىها داشته و مدّتى در عهد شاهعبّاس ثانى و شاه سليمان صفوى لواى حكومت هرات افراشته ، در آنجا عمارات نيكو و باغات پاكيزه ساخت ؛ و در نظمپردازى فكر بلند و طبع رسا داشت و خطّ نستعليق خوب مىنگاشت .
مشرقى و اوجى و فصيحى بيشتر در صحبتش مىبودند . آخر الأمر در سنهء اوسط مائة حادى عشر به هرات بساط حيات نورديد و در مشهد مقدّس مدفون گرديد . از كلام اوست :
توان ز سير گل و گشت لالهزار گذشت * نمىتوان ز تماشاى روى يار گذشت
به روى لاله و گل خواستم كه مى نوشم * ز شيشه تا به قدح ريختم ، بهار گذشت
* * *
تا گشايم مژهاى هر طرفم جيحونى است * حاصلم خرمن اشك از رخ گندمگونى است
* * *
اى كه پندارى خموشم در وداع دوستان ! * گر زبان شرم دانى ، هر نگاهم نالهاى است
* * *
نگنجد نالهام در زير گردون * مصيبت خانهام بسيار تنگ است
* * *
صد باغ و بزم چشمبهراه من است و من * دست جنون گرفته ، به ويرانه مىروم
[ 166 ] [ مولانا آقا حسين خوانسارى ]
خوگرفتهء نغز گفتارى ، مولانا آقا حسين خوانسارى كه در عهد سلطنت شاه سليمان صفوى سرآمد فضلاى روزگار بوده ، فضائل و كمالات وى از مصنّفاتش ، كه من جمله آن