رسيد و قصايد مدحيّه به امراى عالىمقدار اكبرى گذرانيده ، به حصول صلات نمايان مراجعت ولايت نمود ؛ و در اواخر سنهء مائة عاشر راه عقبى پيمود . اين چند بيت از او به ملاحظه درآمد :
چو ريزم اشك از دل آه دردآلود برخيزد * بلى ، چون آب بر آتش بريزد ، دود برخيزد
* * *
در آتش است ز عشقت تن بلاكش من * به آب تيغ تو خواهم نشيند آتش من
[ 162 ] [ ملّا حياتى گيلانى ]
حياتبخش قالب خوشبيانى ، ملّا حياتى گيلانى كه شاعرى خوب است و كلامش مرغوب ؛ در اوايل حال به شغل تجارت در كاشان آمدوشد مىنمود و با موزونان آن ديار گرم صحبت مىبود . وقتى در گيلان شاعرى متخلّص به « ميلى » در حالت مستى به ضرب شمشيرش مجروح ساخته و با وجود قدرت انتقام چون آن حركت از او در عالم سكر سر زد ، ميل به پاداش نكرد ، و پس از اندمال جراحت از گيلان به كاشان رفته ، از آنجا رو به نزهتكدهء هند نهاد ، و به ظلّ عاطفت حكيم ابو الفتح گيلانى درآمده ، به وسيلهء جميلهاش در بارگاه اكبر پادشاه و شاهزادگان والاتبار نقد عزّت و اعتبار به كف آورده و ذخيرهاندوز جمعيّت فراوان گشت ، و اواخر عمر دامن دولت خان خانان گرفت و از دست مرحمتش كامياب نوازشات و انعامات بىكران گرديد ؛ و در سنهء خمس عشر و ألف پا به دامن عدم كشيد . از اوست :
تو را هرگز گريبانى نشد چاك * چه دانى لذّت ديوانگى را ؟
* * *