تعليقات بر حاشيه قديمهء علّامه دوانى است ، ظاهر ، و استعدادش در فنون نظم و نثر از تأليفاتش باهر . كلامش مملوّ از بلاغت است و اشعارش مشحون فصاحت . آخر كار در سنهء اوسط مائة حادى عشر راه آخرت پيش گرفت . اين رباعى از طبع موزونش به ملاحظه درآمد :
اى باد صبا ! طربفزا مىآيى * از طوف كدامين كف پا مىآيى
از كوى كه برخاستهاى ؟ راست بگو * اى گرد ! به چشم آشنا مىآيى
[ 167 ] [ حكيم حاذق گيلانى ]
مجمع كمالات انسانى ، حكيم حاذق گيلانى ، كه ولادتش [ در ] « 1 » فتحپور سيكرى واقع گشته ، در زمان دولت جهانگير پادشاه به منصبى امتياز داشت و در عهد شاهجهانى به روش پدر بزرگوار خود ، حكيم همام كه در زمان اكبر به سفارت عبد اللّه خان ، والى توران ، مأمور گشته بود ، حكيم حاذق هم به همان اعتبار از پيشگاه شاهى به سفارت امام قلى خان ، والى توران رخصت يافت و بعد اداى سفارت به بارگاه پادشاهى رسيده ، به منصب سههزارى و خدمت عرض مكرّر سرمايهء عزّت و افتخار اندوخت . اواخر عمر در مستقر الخلافت اكبرآباد پا به دامن عزلت كشيد و به تقرّر وظيفهء شايسته سرفراز گرديد . آخر الأمر در سنهء سبع و تسعين و ألف در اكبرآباد به دار بقا آرميد . اين چند بيت از كلام رنگين اوست :
بلبل از گل بگذرد گر در چمن بيند مرا * بتپرستى كى كند گر برهمن بيند مرا
هامش
( 1 ) . به قياس افزوده شد .