چون ننالم كه در اين سينه دل زارى هست * راحتى نيست در آن خانه كه بيمارى هست
* * *
گفتى كه كنم فكر دل حالتى آخر * او جان ز غمت داد ، تو فكر دگرى كن
رباعيات
راضى به غم جداييم خواهى ساخت * بيگانه ز آشناييم خواهى ساخت
جور تو ز حد گذشت ، دانم آخر * مشهور به بىوفاييم خواهى ساخت
و له
جانم به لب از لعل خموش تو رسيد * از لعل خموش بادهنوش تو رسيد
گوش تو شنيدهام كه دردى دارد * درد دل من ، مگر به گوش تو رسيد
و له
دلدار اگر به دام خويشم فكند * از تو نمكى بر دلريشم فكند
ترسم به غلط ربوده باشد دل را * بيند چو دل من است ، پيشم فكند
و له
امروز چه شد كه هست جام گلهاى * سرگرم به دادن پيام گلهاى
من چشم هزار عذرخواهى دارم * با من تو هنوز در مقام گلهاى
[ 155 ] [ حزينى خراسانى ]
كاروان منازل نكتهرانى ، حزينى خراسانى ، كه مرد تجارتپيشه بوده و در مراتب شعرى خوشانديشه ، فكر رسا و تلاش نيكو داشت . اين دو بيت از او به نظر درآمده :
كسى كه پيش تو اظهار آشنايى كرد * تو را به دشمنى خويش رهنمايى كرد