تمام عمر ستم كرد و من همان عاشق * به يك نگه كه در آغاز دلربايى كرد
[ 156 ] [ ميرزا محمّد رضى حزينى ]
مرد ميدان دقيقهرسى و باريكبينى ، ميرزا محمّد رضى حزينى كه از سادات عظام رضوى است ، به آگهى انواع نظم ممتاز و به عرصهء سخنورى يكّهتاز بوده . اين بيت از او به ملاحظه رسيد :
به كويش رفتم و خارى به پاى من شكست آنجا * به حمد اللّه كه تقريبى شد از بهر نشست آنجا
[ 157 ] [ ميرزا سليمان حاجى اصفهانى ]
گوشوارهء افراد انتخابى ، ميرزا سليمان حاجى كه اصلش از قصبهء نطنز من مضافات اصفهان است ، به كمالات ظاهرى آراسته و به فنون شاعرى پيراسته بود . گويند صاحب تذكره است . اين سه بيت از كلام اوست :
چندان الم از بىكسى خويش ندارم * غمخوارگى مردم بيگانه مرا كشت
* * *
ز فريب وعده امشب نزديم چشم برهم * كه شب اميدوارى در خانه باز باشد
* * *
به خانهاش روم و اين كنم بهانهء خويش * كه مست بودم و كردم خيال خانهء خويش