تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
و خواجه در دنيا مجرّد زندگانى نمود و بيشتر از مال و متاع دنيوى كه داشته ، بر قدم حضرت شيخ ايثار ساخت . آخر كار بعد ارتحال آن حضرت او را سلطان محمّد تغلق شاه با اكثرى از بزرگان دهلى روانهء ديوگير دولت‌آباد دكن ، كه تختگاه خود قرار داده بود ، ساخته ، خواجه همان‌جا در عمر هفتاد و سه‌سالگى در سنهء ثمان و ثلاثين و سبعمائة به رياض رضوان خراميد و در روضه به جوار مزار شاه برهان الدّين غريب و ديگر بزرگان چشت - قدّس اسرارهم - آسوده گرديد . اين چند بيت از ديوان فصاحت ترجمان اوست :
اينكه مىگويند آتش ره ندارد در بهشت * اى بهشت عاشقان ! اين روى آتشناك چيست ؟
* * *
از عربده‌هاى ما چه رنجى * ديوانه به حال خويشتن نيست
* * *
دلم ببردى و ننواختى ، هزار افسوس * چنان‌كه دلبريت هست ، دلنوازى نيست
* * *
خال تو بر رخ تو جان‌افروز * هندويى آمد آفتاب‌پرست
* * *
جز رخ و زلف تو را در دل خود نقش نبست * هركه حرفى ز سفيدىّ و سياهى دانست
* * *
كنون كه جاى گرفتى درون جان حسن * ببين كه داغ تو اندر دلم كجاست كه نيست
* * *