شد محشر صد زخم تمنّا جگر ما * شمشير تو آورد قيامت به سر ما
* * *
آسمانم خار چشم ناتوان بين مىكند * همچو برگ كاه گر از خاك بردارد مرا
* * *
بر غنچه قباى ناز شد تنگ * هرجا سخنى از آن دهان رفت
* * *
دور از تو ز بس ديدهء ما خاك به سر كرد * مدّ نگه ما الف خطّ غبار است
* * *
به لعلش مىرسد تا آرزوى بوسهاى مىزد * خط نارسته گويا زهر « 1 » پنهان در شكر دارد
* * *
خار راه تو گر از نشو و نما مىافتد * عقده در كار من آبلهپا مىافتد
از ره ناز به خونم نكنى رنگينش * گرچه در پاى تو دامان قبا مىافتد
* * *
تا در چمن ز عارض او لاله داغ شد * گلگل شكفت يار و دلم باغباغ شد
* * *
شفقى جامه آفتابم سوخت * آسمانى است اين بلا ، چه كنم ؟
* * *
قسم به مصحف گل ، عندليب باغ توام * به مرگ شمع كه پروانهء چراغ توام
* * *
هامش
( 1 ) . حاشيه : در متن كلمهء « زير » است .