و در خوشنويسى يگانهء زمانه بود و طبع موزون داشته . در اوسط مائة عاشر رخت رحلت از اين جهان برداشته . اين دو رباعى از اوست :
محنتكش روزگار خويشم ، چه كنم ؟ * درماندهء اضطرار خويشم ، چه كنم ؟
دور است ز جبر اختيارم ، امّا * مجبور به اختيار خويشم ، چه كنم ؟
و له
در كوى جهان چنگ هوس ساز مكن * خودبينى و خودفروش آغاز مكن
گر كام دلت نشد ميسّر ، مستيز * از بهر نياز آمدهاى ، ناز مكن
[ 92 ] [ مولانا عبد الباقى قزوينى ]
مجموعهء خيالات رنگين ، امير عبد الباقى از اكابر قزوين كه پسر قاضى جهان است ، در نظمپردازى يگانهء عصر بوده . در آغاز شباب سنهء اوسط مائة عاشر راه آخرت پيموده . از كلام اوست :
ساقى ! مطلب جانب ميخانهام امروز * كز خون جگر پر شده پيمانهام امروز
* * *
گهى كه زلف نقاب رخ چو ماه كنى * نهان كنى رخ و روز مرا سياه كنى
[ 93 ] [ خواجه غياث الدّين محمّد بزمى استرآبادى ]
رونقافروز بزم نقّادى ، خواجه غياث الدّين محمّد بزمى استرآبادى كه طبع سنجيده و