دستورى حاصل ساخته ، به گجرات رسيده ، به دست ناهنجارى در سنهء ثمان و ستّين و تسعمائه جام شهادت كشيد . تابوت او را به شاهجهانآباد آورده ، به خاك سپردند ، و بعد چندى برطبق وصيّت به مشهد مقدّس رسانيدند . اين دو بيت از كلام اوست :
حرفى ننوشتى ، دل ما شاد نكردى * ما را به زبان قلمى ياد نكردى
آباد شد از لطف تو صد خانهء ويران * ويرانهء ما بود كه آباد نكردى
[ 96 ] [ ملّا حاجى بهرام بخارايى ]
ناظم خوشكلام ، ملّا حاجى بهرام كه اصلش از بخاراست ، در فضل و كمال پسنديدهء علماى آن ديار بوده و به فكر رسا و طبع موزون ، برگزيدهء شعراى نامدار و از پيشگاه سلطانى خطاب ملكالشّعرايى داشت . اواخر مائة عاشر رهنورد عالم بقا گشته . اين بيت از اوست :
يكچشم زدن غافل از آن ماه نباشم * ترسم كه نگاهى كند ، آگاه نباشم
[ 97 ] [ شيخ بهاء الدّين محمّد عاملى بهايى ]
واقف رموز نظمآرايى ، شيخ بهاء الدّين محمّد عاملى بهايى كه در صغر سن با پدر خود در ولايت عجم آمده ، به كسب كمالات مشتغل گرديد ، و در فقه و تفسير از خدمت پدر ، و حكمت و كلام از مولانا عبد اللّه يزدى ، و رياضى از ملّا على نامى بهرهء وافى به هم رسانيد و در جميع علوم و فنون استعداد بايسته و مهارت شايسته داشت ؛ و از تصانيف خود در هر فنّ رسائل عديده گذاشت و بعد سياحت بلاد عرب و شام به عراق عجم آمده ؛ شاهعباس ماضى صحبت او را غنيمت مىانگاشت . آخر كار در سنهء ثلاثين و ألف رخت