مرا از زندگى دور از تو صد شرمندگى باشد * ولى در عذرخواهى جان دهم ، گر زندگى باشد
* * *
در اين فكرم كه با خود همدمى ز اهل وفا يابم * ولى چون خود پريشان روزگارى از كجا يابم
* * *
آه كز هركه وفا بود اميد دل من * غير نوميدى از او هيچ نشد حاصل من
[ 90 ] [ ابو الفتح بهرام ميرزا خلف صفوى ]
صاحب فكر بلند و طبع رسا ، ابو الفتح بهرام ميرزا كه خلف الصّدق شاه اسماعيل صفوى است ، به لطف كلام و حسن خط در عهد خود شهرت داشت ، و در سنهء اربع و خمسين و تسعمائه دنياى فانى را گذاشت . اين دو رباعى از تصنيفات اوست :
بهرام ! در اين سراچهء پرشروشور * تا كى به حيات خويش باشى مغرور
كرده است در اين باديه صيّاد اجل * در هر قدمى هزار بهرام به گور
و له
افسوس كه در خيال و خوابيم همه * پيوسته به فكر ناصوابيم همه
در پردهء ظلمت و حجابيم همه * از شومى نفس در عذابيم همه
[ 91 ] [ مولانا عبد الباقى تبريزى ]
نواسنج كلام دردانگيز ، مولانا عبد الباقى از اهالى تبريز كه درويشانه زندگانى مىنمود