چنان ميل دل ديوانه را سوى تو مىبينم * كه هرجا گم شد ، او را بر سر كوى تو مىبينم
* * *
سخنى سازم و ره جانب كويش فكنم * تا به تقريب سخن چشم به رويش فكنم
* * *
ز بدخويى چنان بيگانه شد آن بىوفا از من * كه شد بيگانه با هركس كه گرديد آشنا از من
[ 89 ] [ خواجه شهاب الدّين عبد اللّه بيانى كرمانى ]
گلدستهء صديقهء سخنسنجى و نكتهدانى ، خواجه شهاب الدّين عبد اللّه بيانى كه اصلش از كرمان است ، پدر بزرگوارش خواجه شمس الدّين محمّد از پيشگاه سلاطين تيموريّه به عهدهء وزارت سرفرازىها داشته و در زمان يكى از آنها كه به سفارت بحرين و قطيف مأمور شده بود ، چند دانه مرواريد گرانبها به نظر سلطان گذرانيده ، از آن وقت ملقّب به « مرواريد » گشت ؛ و خواجه شهاب به اوصاف حميده معروف و خصايل پسنديده موصوف بوده و در عهد دولت سلطان حسين ميرزا ترقيات عظيمه يافته و در محفل شاهزاده فريدون ميرزا خيلى عزّت و احترام داشت ، و به اينهمه حشمت و اجلال بيشتر به وارسى « 1 » حاصل صلحا و فقرا نظر مىگماشت . گويند كه سواى قصايد و غزليّات ، مثنوى مونس الأحباب و خسرو شيرين از تصنيفات اوست . بعد از وفات سلطان انزوا گزيد و در هرات سنهء اثنان و عشرين و تسعمائه به دار البقا آرميده . از اشعار آبدار اوست :
هامش
( 1 ) . حاشيه : بازرسى .