تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
گر به روى تو زليخا نظرى وا مىكرد * آنچه در خواب نديده‌ست ، تماشا مىكرد
* * *
سراپاى تو باشد غنچه‌سان ، ازبس نشاط افزا * صداى خنده از وا كردن بند قبا خيزد
* * *
خاكسترم به ديدهء آيينه سرمه شد * عشقم هنوز مژدهء ديدار مىدهد
* * *
آرزو ! نرخ دل چاك خودت بالا كن * زلف خوبان هوس شانه خريدن دارد
* * *
هنوز از اشتياق زلف ليلى چون وزد بادى * ز برگ بيد مجنون نالهء زنجير مىآيد
* * *
دوزخ شود افسرده‌تر از سينهء زهّاد * گر از دل عاشق نفس سرد برآيد
* * *
تند و پرشور و سيه‌مست ز كهسار آمد * مىكشان ! مژده كه ابر آمد و بسيار آمد
* * *
شوم غبار و نخيزم ز راه او تا حشر * همين‌قدر ز من خاكسار مىآيد
* * *
ذكر تو سرمه‌اى است كه خاموشى آورد * ياد تو دارويى كه فراموشى آورد جز لعل يار خويش نديديم ، آرزو ! * آن قطرهء شراب كه بىهوشى آورد
* * *