بر حرف شمعرويان نتوان فريب خوردن * پروانه سوخت آخر از گرمى زبانى
[ 74 ] [ سيّد على رضا آگاه بلگرامى ]
چاشنىبخش شيرينكلامى ، سيّد على رضا آگاه بلگرامى ، كه خلف الصّدق عبد الواحد ذوقى است ، به حسن سيرت و صفاى سريرت موصوف بوده و از طبع موزون به سخنسنجى و دقيقهرسى معروف . آخر الأمر در سنهء تسع و ثمانين و مائة و ألف به عالم بقا خراميد . از اوست :
وانشد آن فتنهجو را از سر ابرو گره * باز نتواند نمود از شاخ خود آهو گره
رباعى
هرچند بود ضمير پاكت روشن * بىراهبرى گام در اين راه مزن
پيداست كه شمع پيش پاى خود را * بىشمع دگر نمىتواند ديدن
[ 75 ] [ ميرزا على نقى ايجاد همدانى ]
صاحب فكر بلند و ذهن وقّاد ، ميرزا على نقى متخلّص به ايجاد ، اصلش از همدان است . پدرش احمد على خان مخاطب به نقد على خان كه از اقارب شيخ على خان ، وزير شاه سليمان صفوى بوده به كشش آبخور وارد هندوستان گشت و در عهد نوّاب آصفجاه كه سالها به ديوانى بلدهء حيدرآباد سرفرازى داشت ، اقامت آنجا برگزيد .
ميرزا نقى در برهانپور چشم به مشاهدهء عالم ايجاد گشاد ، و بعد عروج به معارج لياقت شايستهء مصاحبت نوّاب ممدوح اختصاص يافت و در زمان نوّاب نظام الدّوله ناصر جنگ شهيد ، بعد فوت پدر به خطاب موروثى نقد على خان و خدمت ديوانى حيدرآباد امتياز