زين سختدلان گرچه به تنگ است دل ما * خاموشتر از آتش سنگ است دل ما
* * *
صوفيان را مىرسد آفت ز نفس خويشتن * همچو آن كرمى كه ضايع مىكند پشمينه را
* * *
گر همه نام خدا باشم ، نمىدانى مرا * ور كلام اللّه شوم ، كافر ! نمىخوانى مرا
* * *
انداختى به چهرهء پرنور خود نقاب * نازل به شأن حسن تو شد آيهء حجاب
* * *
چه آب شور ندانم به جوى تيغش بود * كه زخم بر تن ماهى بر آن نمكسود است
* * *
آب آيينهء كس را نكند تردامان * مشربى پاكتر از مشرب حيرانى نيست
چشم بد دور ! عجب كافر بىساخته است * هندوى زلف تو را قشقه به پيشانى نيست
* * *
نرفت حسرت پابوس بعد مردن هم * به خاك تفتهء ما هيچكس گذار نداشت
* * *
خفتگان بزم تصويراند از خودرفتگان * گر دمد صبح قيامت ، هم در اين محفل شب است
* * *
خاكم به سر كه دير خبردار گشتهام * تا بار بندم ، از نظرم كاروان گذاشت
* * *