در هفدهم ز ماه محرّم شهيد شد * تاريخ گفت نوحهگرى : « آفتاب رفت » « 1 »
اين چند جواهر پاره از خزينهء طبع شريف اوست :
گر خضر كرد صرفه ز اسكندر آب خويش * خضر خط تو آب بقا مىدهد مرا
* * *
كدام گل به چمن گوشهء نقاب شكست * كه شبنم آينه بر روى آفتاب شكست
* * *
موسم پيرى است ، مىبايد عصا * دست ما در گردن مينا خوش است
* * *
فرمان بوسه گرچه ز خطّش گرفتهام * حكم جديد از لب خندانم آرزوست
* * *
مىكند فكر در علاج دلم * نرگس يار ، گرچه بيمار است
* * *
دور بايد كرد از خاطر غبار شكوه را * صفحهء آيينهء دل درخور زنگار نيست
* * *
مكن به دختر رز ميل ، موسم پيرى * كه وقت كار همان موسم جوانى بود
* * *
اينهمه تعجيلها در كشتن عاشق چرا ؟ * عاقبت پيش تو روزى جانفشانى مىكند
* * *
هامش
( 1 ) . برابر سنهء 1164 هجرى قمرى است .