اشتداد بر شكال نينديشيده ، خود در پى تنبيهشان گرديده ، از اركات كوچ فرمود . از آنجا كه فلك شعبدهباز در هر زمان نقشى تازه مىبندد ، سرداران افاغنه كرناتك كه همراه ركاب بودند ، با وصف عنايات شامله پاس نمكخوارگى بالكليه نداشته و حفظ مراعات پرورش و پرداخت خداوند نعمت يكقلم گذاشته به حرص ملك و مال در باطن با فراسيسان به اتّفاق و يكدلى پرداختند و جمعى از كافرنعمتان ديگر را با خود يار ساختند و جاسوسان فرستاده كلاهپوشان را كه به حوالى قلعهء چنجى جمعيتى داشتند ، به اراده شبيخون طلبيدند . آنها شب هفدهم محرّم سنهء اربع و ستّين و مائة و ألف آخر شب رسيده ، دفعتا جنگ انداختند . هرچند بعضى دولتخواهان خيرانديش پيش از اين به معرض عرض رسانيدند ، افاغنه بر سر فتنه و فسادند ؛ فأمّا به كمال صفاى طينت نظر با اعتمادى كه بر آنها داشت ، اعتبار نكرد تا به حدّى كه در عين محاربه و مقاتله فيلسوارى خاصّه را به طرف افاغنه راند تا با اتّفاق آنها فراسيسان را از ميان بردارد ، و همينكه فيل نوّاب متّصل فيل همّت خان سرغنهء افاغنه رسيد ، اخلاقا قبل از مجراى او دست به سر گذاشت و از آنسو آداب ملازمانه به عمل نيامد . چون هنوز صبح ندميده بود ، به خيال اينكه شايد مرا نشناختهاند ، اندكى خود را در عمارى بلند كرد . در همان فرصت همّت خان و شخصى ديگر كه در خواصى بود ، دفعتا تفنگها سردادند و هر دو تير تفنگ به سينهء بىكينهء نوّاب رسيد و كار به اتمام انجاميد . افاغنه سر نوّاب را بريده به نوك نيزه كردند و سلوكى كه امّت در ماه محرم با امام انام سيّدالشّهدا - عليه السّلام - به عمل آورده بودند ، از ملازمين نوّاب با نوّاب به منصهء ظهور رسيد . مردم لشكر آخر روز سر را با تن ملحق كرده ، تابوت را روانهء اورنگآباد ساختند ، و آن گنج گرانمايه را پايين مزار شاه برهان الدّين غريب - قدّس سرّه - به پهلوى قبر نوّاب آصفجاه زير خاك سپردند .
مير آزاد بلگرامى كه ملازم ركاب بود ، تاريخ اين سانحه فىالبديهه گفت :
نوّاب عدلگستر عالىجناب رفت * فرصت نداد تيغ حوادث ، شتاب رفت