سالى به حلقهء ارادت جدّ بزرگوارش ، شيخ محمّد فضل - قدّس سرّه - درآمده ، مرتبهء كمال و تكميل حاصل ساخته ، به راه و روش اسلاف ثباتقدم ورزيد ، و در آغاز شباب ، سنهء ثلث و ستّين و مائة و ألف گل وجودش به باد فنا تاراج گرديد . اين چند اشعار از كلام اوست :
زاهد از خلوتنشينى فكر صيد عام كرد * چون نگين در حلقه خود را از براى نام كرد
* * *
لبگزيدهء اغيار را چه بوسه زنم ؟ * عقيق كنده نام ، دگر چه كار آيد ؟
[ 68 ] [ نظام الدّوله بهادر ناصر جنگ آفتاب ]
نوّاب والامنزلت ، عالىجناب ، نظام الدّوله بهادر ناصر جنگ ، متخلّص به « آفتاب » كه شجاعت دست گرفتهء تيغ صولت او و سخاوت تربيتيافتهء كف همّت اوست . در تمشيت احكام شرع متين پيوسته همّت و الا مصروف مىداشت ، و بر گاه كافّهء انام و انجاح مرام خاصّ و عامّ على الدّوام نظر عالم پرورى گماشته ، هنگام جلوهپيرايى بزم گوش مستمعان را به لئالى حسن تقرير و كلام فصيح زيب و زينت تازه مىبخشيد و بر وقت صفآرايى رزم از تهوّر خلقى و شجاعت جبلّى عرصهء كارزار را بر اعدا تنگ مىگردانيد و در ميدان شعر و سخن هم از طبع لطيف و ذهن منيف رايت يكتايى مىافراخت و در مشق سخن به تتبّع ميرزا صائب به كمال لطف و فصاحت مىپرداخت .
القصّه ، چون نوّاب آصفجاه در برهانپور متوجّه عالم بقا شد ، نوّاب نظام الدّوله مسندآرايى حكومت دكن گرديد و به صوبهء اورنگآباد كوچيده ، ايّام بر شكال همانجا به اهتمام رسانيد . در اين ضمن احمد شاه ، پادشاه دهلى ، بنا بر انتظام امور مملكت شقهء