تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
صوفى كويند و از آن ذات كامل الصّفات سيّد كائنات را خواهند كما قال حافظ الشيرازى قدّس سرّه مصراع
آن تلخ‌وش كه صوفي أم‌الخبائثش خواند
و ايضا مىشايد كه اين كلام در مقام جذبة من جذبات الحقّ از قائل صادر شده باشد كه آن عبارت از فناء در فناء است و در آن مقام صوفى لاست پس مذهب كجاست و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين

در بيان انسان كامل و ذكر اصطلاح صوفيّه در نام نفس كامل

مخفى نماند كه جناب شيخ ما قدّس سرّه العزيز مىفرمايد كه غايت قصوى در ايجاد عالم حسّ اخلقت انسانست و غايت خلقت انسان اتصالست بملاء اعلى و فناء در حق و بقاء به حق كما قال اللّه تعالى
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
و در حديث قدسى مىفرمايد خلقت الأشياء لأجلك و خلقتك لأجلى و در حديث ديكر مىفرمايد لولاك لما خلقت الأفلاك و از جناب مقدّس نبوى ص روايت كرده‌اند كه فرمود يا على ع لو لا نحن لما خلق اللّه آدم و لا حوّا و لا الجنّة و لا النّار و لا السّماء و لا الأرض فلو لا الحقيقة لم توجد الحقيقة ناچار است اينكه بوده باشد وجود او مستمر در جميع دهور و اعصار چه كه با اوست قوام امر و دوام نوع و محفوظ مىماند بسبب وجود او بلاد و هدايت مىيابد به دو عباد و تمسّك به السّماوات و الأرضون و اكر وجود او نباشد در هر عصرى از اعصار وجود عالم عبث خواهد بود و مثمر به ثمرى و منتهى به‌غايتى نخواهد بود پس فانى خواهد شد چنان كه قطب الاوليا ابى الحسن الرّضا عليه التّحيّة و الثناء فرموده است لو خلت الأرض طرفة عين من حجّة لساخت بأهلها و فرموده است حضرت صادق ع لو بقيت الأرض به غير امام لساخت باهلها و فرموده است حضرت باقر ع لو انّ الامام رفع عن الأرض لساخت باهله كما يموج البحر باهله و امثال اين‌ها احاديث بسيار است كه دلالت بر استمرار وجود انسان كامل دارد و بالجمله مقصود از خلقت انسان منحصر است در وجود خليفه كه اشاره فرموده است به آن بارىتعالى در آيهء
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
و خلقت ساير اكوان از جمادات و نباتات و حيوانات از جهة احتياج به ايشانست در معيشت و انتفاع به آنهاست در خدمت و تا آنكه ضايع و مهمل نكردد مواد كرديده است صاف و زبدهء آنها در خلقت انسان چه حكمت الهيّه و رحمت ربّانيّه اقتضا مىكند كه فوت نشود حقّى از حقوق بلكه برسد بر هر مخلوقى از سعادت به قدر استعداد خود پس آن خليفه و نايب حق در ارض يا نبى است يا ولى يا رسول اللّه يا غير او و ولى يا امام است يا غير او و سبب انقسام به اين اقسام اختلاف تحصيل اشخاص است علوم را چه حصول آنها بديهى نيست در باطن انسان بلكه بوجوه مختلفه باشد پس كاهى باكتساب و تعلّم است و ناميده مىشود به استبصار و اعتبار و او طريقهء اهل نظر است از علماء و حكماء و كاهى هجوم مىآورد به او علوم و نمىداند كه از كجا مىرسد چه بوده باشد مسبوق بشوقى يا نه و چه مطّلع شود بر سببى كه مفيد است او را يا نه چه كاه مىباشد بمشاهده ملكى است كه مبهم است حقايق را از قبل حق و شنيدن حديث او و كاه مىباشد شنيدن او بدون ديدن و كاه باشد ديدن در قلب بدون شنيدن و كاه مىباشد هجوم در خواب همچنان‌كه مىباشد در بيدارى و مشاهده مختص بانبياء مىباشد و حديث از براى اوصياء نيز مىشود پس نبى كسى است كه وحى مىكند خداى تعالى بسوى او به عمل و برسول وحى مىكند به عمل و تبليغ و بولى حديث مىكند او را ملك به عمل و تبليغ پس هر رسول نبىّ است و نيست عكس اين و هر رسولى يا نبىّ است يا امام پس محدث است و نيست عكس اين و هر رسولى امام است و نيست عكس اين و نيست نبى مكرآنكه جنبهء ولايت او مقدّم است بر امامت او و ولايت باطن نبوّتست و امامت و نبوّت باطن رسالت و باطن هر شيئى اشرف و اعظم است از ظاهر او چه ظاهر محتاج است به باطن و باطن مستغنى است از ظاهر و از جهة باطن اقربست بسوى حق و از جهة آنكه هريك از نبوّت و ولايت صادر است از حق و متعلّق است به او و هريك از رسالت و امامت صادر است از حق و متعلّق است بعباد او پس نبوّت و ولايت افضل‌اند و وجه ديكر آنكه هريك از رسالت و امامت متعلّقند به مصلحت وقت و نبوّت و ولايت نيست تعلّقى مر هر دو را به‌وقتى دون وقتى و با اين‌همه واجب نيست اينكه بوده باشد ولى اعظم از نبى و نه از رسول و نه از امام و نه نبى اعظم از رسول بلكه امر در همهء اين‌ها برعكس است چه هر ولى و نبى تابعست يا رسولى يا امامى يا نبى را كه تابع رسول باشد و مرتبهء تابع انزلست از مرتبهء متبوع يا اينكه از براى هريك از نبى و امام دو مرتبه است و از براى رسول سه مرتبه و از براى ولى يك‌مرتبه پس كسى كه كفته است ولايت فوق نبوّتست مقصود او در شخص واحد است كه نبى ازاين‌جهت كه ولى است اشرفست ولايت او از نبوّت او و همچنين امام ازآن‌جهت كه وليست اشرفست از امامت او و چكونه مىتواند كه ولى افضل باشد از نبى مطلقا و حال آنكه نيست ولى مكر آنكه تابع از براى او چنانچه فرموده است خاتم الانبياء كه افضلند امير المؤمنين ع و ساير معصومين از ساير انبياء و اولياء