اى كه اندر مزرع هفتم سپهر ، از جان زحل * خويش را در كشتهء قدر تو دهقان يافته
فارس عزمت اگر رو سوى عليّين نهاد * خود نخستين منزل اندر كاخ كيوان يافته
مهر اگر نبود غلامى از غلامان درت * از چه خيل اختران در زير فرمان يافته
ره كجا يابد به گيتى فتنه در عهدت از آن * كش چو مار ، افسونگر قهرت در انبان يافته
چون دلى ، مر شخص ايمان را « 1 » ، ز انفاس خوشت * روح قدسش راه در مجراى شريان يافته
شعله قهرت به گردون گر رسد بينى قضا * حوت را بر تابهء افلاك بريان يافته
خصم را اين بس ز بيم قهر تو كاندر جهان * موى را مسمار و بر تن پوست ، زندان يافته
اى سليمانى كه در گوش از پى فرمان تو * گوشوار چاكرى هم انس و هم جان يافته
تحفه مورى است جزو مدحم اندر دست و من * همچو مورى راه در كاخ سليمان يافته
كشتزار خاطرم از طبع دُربار تو يافت * آنچنان فيضى كه بستان ز ابر نيسان يافته
آسمان در دولتت از فيض يزدانى كنون * مر مرا اى مصطفى صفوت چو حسّان يافته
آمده ممدوح اشراف جهان آنكو چو من * خويش را در مدحت ذاتت ثناخوان يافته
هامش
( 1 ) - راو