زاهد كه پيش از ماه نو ، بودى به مسجد گرم رو * دستار و دفتر در گرو ، از كوى خمّار آمده
زاهد نگر از هر طرف ، در پاى خم بربسته صف * بر جاى مصحف دف به كف ، تسبيح ، زنار آمده
مفتى چرخ چنبرى ، زين عيش يعنى مشترى * چون زهره در خنياگرى ، با چنگ و مزمار آمده
چندى اگر بنت العنب ، در خم بدى اندر تعب * در محفل اهل طرب ، امروز در كار آمده
ماه درخشان است مى ، مهر زرافشان است مى * شيرينتر از جان است مى تلخ و شكربار آمده
ساقى به صد شوق و شعف ، بگرفته جام مى به كف * خورشيد در بيت الشّرف ، گويى نمودار آمده
هرگه كه آن سيمين بدن ، گردد روان در انجمن * گويى كه در طرف چمن ، سروى به رفتار آمده
وه ز آن قد رعناى او ، سرو سهى شيداى او * پيش رخ زيباى او ، گل ، خوار چون خار آمده
رخسار آن سيمين ذقن ، گنجى است اندر انجمن * در هر كنارش حلقهزن ، آن زلف چون مار آمده
لعل لب آن سيمتن ، چون نطق شكربار من * در مدحت فخر زمن ، همواره دُربار آمده
آن سرور فرخندهفر ، و آن داور والاگهر * كز بحر جودش يك شمر ، صد بحر زخّار آمده
گر اين خيام نيلگون ، بر پاى بينى بىستون * هيچش عجب مشمار چون ، امرش نگهدار آمده
داراى دينپرور نگر ، مير ملكْ چاكر نگر * سلطان كيوانفر نگر ، بر خلق سالار آمده
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٢١٤