حديثى از لب لعلش همى تا بنگرى لؤلؤ * شميمى از سر زلفش همى تا بگذرى عنبر
نديدم غير زلف و خط ، به رخسار و بناگوشش * دهد بر نسترن سنبل ، دمد از لاله سيسنبر
به بيخ حنظل ار خوانى حديثى ز آن لب شيرين * به جاى حنظل از شاخش برويد چون ز نى ، شكر
به كنج لعل نوشينش ، عيان خال سيه ، مانا * نشسته طفل هندويى ، كنار چشمه كوثر
اگر حربا نشد زلفش به خورشيدش چرا الفت * سمندر گر نشد خالش چرا بنشست بر آذر
عيان آن خط عنبرفام بر آيينهء رويش * چو عكس جوشن داراست در مرآت اسكندر
همى گاه بيان لؤلؤ ز لعل لب فروريزد * چو هنگام گهر بخشى كف داراى دينپرور
امير آسمان دربان ، امام مشرق و مغرب * سمى قبلهء پنجم ، رواج مذهب جعفر
بخوانى بر سراب ار نام ميمونش ، برون آيد * هزاران معدن لؤلؤ ، هزاران چشمهء كوثر
نباشد جز به طوع او به گيتى فعل نه گردون * نباشد جز به كام او به گردون سير هفت اختر
به هر كشور كه حكم او ، قَدَر آنجا سپارد دل * به هر ملكت كه امر او ، قضا آنجا گذارد سر
تو خود شهباز اوج قدسى و از شوق جاه تو * بسى مرغان بام عرش افتادند از شهپر
ز درياى شكوه تو ، پرافشان بگذرد گردون * بهسان مرغ آبى در كنار بحر پهناور
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٢٠٩