تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
خورشيد كيوان پاسبان ، سيّد محمّد باقر آن * كز تيغ احسان ، هر زمان ، خون تمنّا ريخته سيمرغ گردون هر نفس ، آمد پرافشان چون مگس * هرگه ز كلك آن دادرس ، شهد مصفّا ريخته هر صبح مهر چرخْ پو ، بهر نثار راه او * ز انجم همه گوهر فرو ، زين بحر خضرا ريخته
ايضا له فى القصيدة
عيد است و مشك افشان صبا ، از كوى دلدار آمده * وز نكهتش خاك چمن چون مشك تاتار آمده 174 باغ از رياحين پرگهر ، شاخ از شكوفه پردُرر * سرو سهى بين جلوه‌گر ، چون قامت يار آمده آن شاخ گلبرگ طرى ، مرغى است بالش اخضرى * وز غنچه‌هاى احمرى ، ياقوتْ منقار آمده مانىّ « 1 » گردون در زمين ، آراسته ارژنگ چين * وز سبزه باغ و راغ بين ، پرنيل و زنگار آمده بفشاند ابر از آستين ، گوهر به دامان زمين * گويى كف داراى دين از جيب ، دُربار آمده ساقى بياور جام مى ، بنواز مطرب چنگ و نى * كاينك دو عيد نيك‌پى ، توأم به يك‌بار آمده ليلاى خور تا شد نهان ، مجنون صفت مه شد عيان * انجم به‌سان وحشيان ، گردش پديدار آمده تا يوسف زرّين تُتُق ، افتاده در چاه افق * خم كرده مه در چه عُنق ، سيّاره آثار آمده يا بيژن اندر چاه شد ، خم چون منيژه ماه شد * زان پور زال آگاه شد ، بر چه چو عيار آمده
هامش
( 1 ) - ماناى
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 213 | ميرزا محمد على وفا زواره اى