با حفظ وى اينك رمه را شير ، شبان است * با داد وى اينك گله را گرگ امين است
شاهى است كه آرند رسولان به برش ، باج * كاين از شه روم آمده وان از شه چين است
وان هديه به كف اندر ، كاين يك ز طغان است * وين تحفه به كف اندر ، كاين يك ز تگين است « 1 »
قهرش چو يكى بيلك سوزنده شهاب است * مرجوم از آن ، خصم چو ابليس لعين است
آرى ز پى تهنيتش در ملاء قدس * پيوسته به تذكار ، دم روح الامين است
من بنده نىام شاعر ، ليكن به حقيقت * در مدح تو ، سخته سخنم سحر مبين است
شعرم همه در وصف تو چون لعل بدخش است * نظمم همه در مدح تو چون دُرّ ثمين است
اين خود نه گزاف است و نه من بر در لافم * آگاه ضمير تو ، زهر غثّ و سمين است
خواهم به دعا ختم كنم مدح و ثنايت * مدح تو نه در عهده سكّان زمين است
جاويد تو را دولت و پاينده تو را عمر * تا نام به گيتى ز شهور و ز سنين است
هامش
( 1 ) -اين تحفه به كف اندر كان يك ز طغان است * وان هديه به بر اندر كاين يك ز تگين است