دلالتى ، كه زيم بىغم فزون ز عدد * بشارتى ، كه رهم زين غم برون ز شمار
بگفت اگر ز علايق عرى شوى چو مسيح * بهسوى عرصهء تجريد اگر گشايى بار
خليلْ خلت و يوسفْ رخ و كليمْكلام * ذبيحْفطرت و عيسىدم و صفىآثار
ز بحر مصطفوى ، لولويى پر از قيمت « 1 » * ز كان مرتضوى ، گوهرى گران مقدار
از آنكه بود شكافندهء علوم ، آمد * سمى باقر علم محمّد مختار
بناى خانه دين از بنان او محكم * فضاى عرصه دهر از بيان او گلزار
صلات ، گرچه به صورت عمود دين آمد * ورا عمودِ صلات است ، كلكِ معنىبار
همى نه مدحت او شد به خاكيان لازم * كه كرده ورد زبان با هزار استظهار
مجرّدان سما ، بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * 117 * مسبّحان فلك ، بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ * 118
ايا جهان معانى كه ذات اقدس توست * معين دين خداوندگارِ ليل و نهار
و يا سپهر معالى كه علم كامل توست * پناه ملّت بيضاى احمد مختار
چو حرف علم تو گفتم ، ز راه غيرت گشت * در انقلاب از اين قصّه ، قلزم ذخّار
هامش
( 1 ) - لؤلؤى بلندبها