شهريارى چون تو كى ديده است بر اورنگ شرع * شهريارى بَر فلك تا مهر انور يافته
آسمان در بحر ژرف فيض بىپايان تو * خويش را مانند مرغابى شناور يافته
پيش درياى صِلاتت رشحهاى از قطره است * هر عطايى كانورى در عهد سنجر يافته
رشتهء نظم مديحت را براى زيب خويش * رونق اندر گردن جان ، عقد گوهر يافته
و له ايضا فى القصيدة
قوام شرع محمّد ، نظام ملّت و دين * سمى قبلهء پنجم ، امام با اعزاز
شهى كه روح امين مىكند ز عرش برين * پى طواف به اطراف كوى او پرواز
عصا به دست گرفته كليم وادى طور * براى آنكه بيارايدش صفوف نماز
عروس مهر گذارد به خاك راهش روى * به هر صباح كه آيد برون ز حجلهء ناز
چنان ز صيت سخا پر نموده عالم را * كه بر زبان كسى نيست نام حاجت و آز
به هر صباح و مسا ، صد چو حاتم طايى * ستاده بر درِ وى ، همچو سائلان به نياز