مسكين 119
اسمش محمّد على « 1 » ، شرح احوالش در طى اشعار مسجديه نگارش يافته . در مديح سركار شرايعمدار قدوة الايام مقتدى الانام - متع اللّه بدوامه الاسلام - اين قصيدهء مصدّر به بهاريه را معروض آورده ، منظور نظر آفتاب اثر جنابش گرديد .
و هى هذه قصيده
بهار آمد و گشت ، بستان معطّر * گلستان شد از جلوهء گل ، منوّر
و زان گشت باد ربيعى زهر سو * درآمد نسيم بهارى ز هر در
برافروخت چهره ، برافراخت قامت * به كهسار لاله ، به بستان ، صنوبر
زمين مشكبيز « 2 » و هوا عنبرآگين * چمن روحبخش و هوا روحپرور
چمان هر طرف سروها همچو طوبى * روان چشمهها هر طرف همچو كوثر
ز نكهت ، هوا ، غيرتافزاى خلخ * ز رونق زمين ، رشك فرماى كشمر
گلستان و بستان و ريحان و نسرين * مصفّا ، مزيّن ، ملوّن ، معطّر
غزلخوان و خندان و شادان و رقصان * گل و عندليب و تذرو و صنوبر
به طرف چمن ، رشحهء ابر نيسان * چو آب خَضِر ، دلكش و روحپرور
به هر شاخ آهنگ مرغ خوشالحان * چو آواز داود ، جانبخش و دلبر
نشسته به گلشن ، چنان خسرو گل * كه بر مسند شرع ، سبط پيمبر
وحيد جهان ، باقر علم جعفر « 3 » * فريد زمان ، وارث جاه حيدر
شهنشاه ملك معالى كه باشد * ز سيف علومش ، دوعالم ، مسخّر
در اقليم تقديس و تزهيد ، سلطان * در افلاك تحقيق و تعليم ، محور
هامش
( 1 ) - ميرزا محمد على
( 2 ) - مشكخيز
( 3 ) - دين احمد