قانع 116
اسمش ملّا محمّد از اهالى گلپايگان و شاعرى نكتهدان است . در فنون عربيّه مربوط و مراتب شاعرىاش مضبوط است . الحق طبعش خوب است و قصايدش مرغوب . ازآنجاكه عامّه شعرا ، مدايح جناب مستطاب قدوة الايام مقتدى الانام را فرض عين و عين فرض مىدانند ، مومى اليه جنابش را به اين قصيده ستوده خود را قرين مأمولات دنيوى و مثوبات « 1 » اخروى نموده . در انواع شعر ماهر است و از فحاوى مطاوى اشعارش ، سلامت طبعش ، ظاهر .
قصيده
ز روزگار ، مرا هيچ برنيامد كار * تو چشم كارگشايى ز روزگار مدار
ز بس فسردگى ، آيد به ديدهام يكسان * شباب و شيب و غم و شادى و خزان و بهار
ز ناملايمىِ روزگار و دور زمان * گرفته آينهء خاطرم ز بس زنگار
به كنج محنت و اندوه ، ساكت و صامت * نشسته پشت به شادى و روى بر « 2 » ديوار
چو ديدم آنكه ندارد سپهر غير ستم * چو ديدم اينكه « 3 » نداند زمانه جز آزار
ز عجز روى نهادم به پاى پير خرد * بگفتم اى كه [ به ] درماندگيم ، ياور و يار
هامش
( 1 ) - مسئولات
( 2 ) - در
( 3 ) - آنكه