دانم ز تغافلِ لب كم سخنش * اين آتش خاموش كبابم دارد
* * *
اى رشك چمن كف حنا بستهء تو * آشوب زمانه نرگس خستهء تو
باشد قد من خيمده چون قد كمان * پيوسته ز ابروان پيوستهء تو
* * *
جان بىتو ز لذّت خور و خواب گذشت * از ساغر لعل و بادهء ناب گذشت
از تيغ تو دل نمىكند قطع اميد * لب تشنه نمىتواند از آب گذشت
* * *
راهب به من آن ستيزهخو يار نشد * وز نالهء من دلش خبردار نشد
آمد به سر رحم پس از مردن من * تا ديده نخفت بخت بيدار نشد
* * * ابيات زير از تذكرههاى مختلف است :
چهسان سنجد كسى با خال و خط ابروى جانان را * نباشد آيتى برتر ز بسم اللّه قرآن را
* * *
در ميكده دور از لب لعل تو كبابم * اين طرفه كه مىسوزم و در عالم آبم
* * *
چنان مكن كه ز خاكم غبار برخيزد * مباد پردهام از روى كار برخيزد
* * *
آسودهخاطران چمن را چه آگهى * از نالهاى كه مرغ گرفتار مىكند
* * *
خوشا به عشرت مرغى كه آشيان دارد * به گلشنى كه نه گلچين نه باغبان دارد