رخش از نور ايمان آفريدند * خطش از رشتهء جان آفريدند
ز اهل دل سلامت روى برتافت * چو آن برگشته مژگان آفريدند
به عالم نام رعنايى علم شد * چو آن سرو خرامان آفريدند
* * *
شب نشاط سرآمد دلا چه بىهوشيست * دميد صبح ندامت چه خواب خرگوشيست
به دست تجربهام آمد از صدف اين دُر * كه جاى گوهر معنى دهان خاموشيست
مىزنند آن قلب مژگان كز چنين صفها به هم * مىزنى تا چشم برهم مىخورد دنيا بههم
سرگرانيها كه من مىبينم آخر تيغ كين * مىگذارند آن دو ابرو بر سر دلها بههم
در نظر بىوزن چون نظم ز هم پاشيدهام * بسكه از شوق تو سبقت مىكنند اعضا بههم
* * *
گه بى خود و گه خراب و گه مست دلم * گه بيهده گرد و گاه پا بست دلم
آن روز كه هركسى ز كس داد زند * فرياد زنم كه داد از دست دلم
* * *
امروز هر آغوش كه از شوق تو باز است * فرداست كه محراب دل اهل نياز است
* * *
در چشم پاك بين كه بود نور امتياز * دريا كجا به ديدهء پرنم برابر است
* * *
كامى است مرا گر فلك دست دهد * در دستش از اين هردو يكى هست دهد
يا حجّت من كند چو دستم كوتاه * يا آنكه به قدر همتم دست دهد
منابع آتشكدهء آذر . آذر بيگدلى . به تصحيح جعفر شهيدى . ص 15 ؛ رياض الشعرا . عليقلى خان واله داغستانى . ذيل لطفعلى بيگ شامى ؛ ريحانة الادب . محمد على مدرس . ج 2 ص 417 ؛ شمع انجمن . محمد صديق حسن خان . ص 206 ؛ صبح گلشن . على حسن . ص 196 ؛ فرهنگ سخنوران . عبد الرسول خيامپور . ص 258 ؛ قاموس الاعلام . شمس الدّين سامى . ص 2512 ؛ نصرآبادى . ميرزا محمد طاهر نصرآبادى . صص 44 - 45 .