80
ابراهيم ضابط اصفهانى
به موزونى طبيعت و كثرت صحبت مربوط به سخن شد . بعض ابياتش به سلاست و لطافت بود . [ 81 ] از اوست :
اشعار
مطلع خورشيد رخسار تو را اى مه سرشت * بر بياض ديده مىبايد به خون دل نوشت
و له
صلاى عشق و رسوايى دهم چون شمع تا هستم * گريبان تا به دامن مىكند فرياد از دستم
و له
حيرتى دارم كه با اين ناتوانيها چرا * آنچه بر طبع تو مىآيد گران ياد من است
81
ميرزا محمّد جعفر راهب
از سادات طباطبا و نوادهء فاضل مشهور ميرزا رفيعاى نايينى است . مولود و موطنش اصفهان و سيّد حميدهء « 1 » عاليشان است . از بدايت جوانى با راقم « 2 » آشنا و طبعش لطيف و سليقهاش در شعر « 3 » درست است . در اين اوان گويند در همان شهر مىباشد . [ 82 ] اشعار خوب دارد ليكن غير از اين رباعى كه در خاطر فاتر بود « 4 » نمىنگارد .
رباعى
راهب خم باده پير ديرى بوده است * پيمانه حريف گرمسيرى بوده است
هامش
( 1 ) . و سيد حميده صفات عالى شأنست .
( 2 ) . از بدايت جوانى با راقم بود .
( 3 ) . در شعر سليقه درست داشت .
( 4 ) . ليكن در خاطر فاطر نبود كه نگارد .