تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
مىگذارد همه كس پا به سرش چون پرگار * هركه چون نقطه درين دائره تنها مانده است خاك شد عالى و آمد ز گِلش بوى تو باز « 1 » * خرد شد شيشه ولى نشئه صهبا مانده است

78

محمّد على بيك ديهيم از غلام‌زادگان سلاطين صفويّه و مولدش اصفهان ، طبع موزون و شعر ريّان داشت . در مجموعهء چند صفحه شعر خود را ثبت نموده بود به نظر رسيد و از يكى خويشاوندان او مسموع شد كه در سنهء خمس و مأة و الف رحلت نمود . [ 79 ] يك بيت از او به ياد است :

فرد

لبى تر از تراوشهاى داغى مىتوان كردن * ازين ته جرعه‌تر طيب دماغى مىتوان كردن

79

محمّد على بيك افسر او نيز از غلام‌زادگان آن آستان و مولدش اصفهان و در سلك موزونان بود . شنيده شد كه در شباب عازم هند گشته ديگر خبرش معلوم نشد . [ 80 ] كسى از او اين بيت خواند .

فرد

چنان دلسرد از اهل جهانم * كه چشم گرمى از آتش ندارم
هامش
( 1 ) . آيد ز دلش بوى نياز .