تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
بارفروش مازندران رحلت كرد . [ 66 ] از اشعار اوست :

اشعار

تا قامت رعناى تو در جلوه‌گرى شد * نقش قدمت دام ره كبك درى شد ما و تن چون كاه كجا و ستم عشق * كوه از غم اين‌بار كشيدن كمرى شد
و له
اختران در طلبت عاجز و حيرانى چند * آسمانها به رهت آبله پايانى چند گل كه پيمان‌شكنى عادت ديرينهء اوست * خنده مىآيدش از سُستى پيمانى چند مىكنم سرخ به خوناب جگر مژگان را * تا ننازند « 1 » به خود پنجهء مرجانى چند ماه من لطف كن از خانه برون آى دمى * كه به جان آمدم از منّت دربانى چند پادشاهان جهان طرفه گدا طبعانند * كه ستانند خراج از ده ويرانى چند همچو بر قندگه جلوه نكويان فايض * بر حذر باش از اين آتش سوزانى چند

66

ملّا محمّد تقى تعظيم مازندرانى در جوانى به اصفهان آمده به تحصيل مشغول شد و در صحبت راقم حروف به بعض مقاصد علمى و مراتب شعرى « 2 » مأنوس شده زبانش را روانى حاصل آمد . سخنش خالى از لطف و صفايى نبود . باز به وطن خود رفت . ديگر از وى اطلاعى نيست . [ 67 ] از اوست :

اشعار

اى گداى نمك حسن تو سلطانى چند * بندهء مور خطت گشته سليمانى چند يك گريبان ز غمت چاك نموده است رقيب * دسترس بود مرا كاش گريبانى چند
هامش
( 1 ) . تا بنالند . ( 2 ) . به بعض مراتب علمى و مقاصد شعرى مأنوس .
تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 207 | محمد علي حزين لاهيجي