عاشق اگر بيند ستم كى شكوه از يارش كند * بلبل نمىرنجد ز گل هرچند آزارش كند
از خاك بردارد اگر طرز خرامش جاده را * گردن كشد كبك درى تا سير رفتارش كند
حرفى كه يك بار از لبش كسب حلاوت مىكند * قند مكرر مىشود هرگاه تكرارش كند
منه
خلق چو كردند رد كرد قبولم خدا * در كف صاحب كند درهم رد كرده جا
سفله نيايد تو را وقت ضرورت به كار * پشت نخاراندت ناخن انگشت پا
* * *
فايض ناديده وصل دوش كه با يار بود * داشت ز پرواز رنگ عنبر شب در طلا
و له
من ارّهام چه منّت احسان كس كشم * پايم اگر ز پيش رود بازپس كشم
65
ملّا محمّد باقر فايض مازندرانى « 1 »
ساكن قطن « 2 » و شاعر پاكيزهسخن بود . فقير او را نديدهام ، چند دفعه مراسلاتش با مسوّده غزل مىرسيد تا در سال يك هزار و يكصد و بيست و هشت هجرى « 3 » در بلدهء
هامش
( 1 ) . در نسخه « پ » نام اين شخص بعد از نورس دماوندى ذكر شده است .
( 2 ) . مازندرانى وطن .
( 3 ) . در سال يكهزار و بيست و هشت .