نموده ، در جوانى وداع دير ناسوتى نموده داغ جدايى بر دل مستمند گذاشت . « 1 »
اگر فرصت مىيافت يكى « 2 » از افاضل اعلام مىشد . طبع مشكلپسندش به گفتن شعر كمتر التفات مىنمود . [ 47 ]
[ ابيات ]
اين ابيات از افكار ابكار « 3 » او است :
گل گل ز باده چون پر طاوس گشتهاى * آمادهء هزار دهنبوس گشتهاى
و له
شد از رسوايى عاشق يكى صد شهرت حسنت * هنوز اى بىوفا قدر گرفتاران نمىدانى
و له
ز چشم سرخوشت ذوق نگاه غافلى دارم * تغافل كردن اى ظالم چرا من هم دلى دارم
رباعى
عمرى به ره وفا نشستيم عبث * دل جز تو به ديگرى نبستيم عبث
در كوى تو قدرِ « 4 » هر سگى بيش از ماست * ما اين همه استخوان شكستيم عبث
47
ميرزا مهدى عالى مشهدى
شاعر سنجيده عالىسخن بود . فقير او را نديده امّا كلامش « 5 » بر اقران او برگزيده .
هامش
( 1 ) . تحصيل متداولات علوم نموده ، جدايى بر دل مستمندان گذاشت . جملهء وداع دير ناسوتى نموده ، داغ را ندارد .
( 2 ) . اگر فرصت مىيافت از افاضل اعلام مىشد .
( 3 ) . ابكار افكار .
( 4 ) .در كوى تو قرب هر سگى بيش از ماست. ( 5 ) . بر بعضى اقرانش .