اين ابيات از آن والاتبار است :
اشعار
ز بس ياد تو در دل نقش ما شد چون نگين ما را * نمىگردد بجز نام تو حرفى دلنشين ما را « 1 »
ز دولت نيست جز تشويش خاطر حاصلى ديگر * بزرگى مايهء طوفان بود پيوسته دريا را
و له
دارم ز خلوت دل پر درد و داغ خويش * آيينه خانهاى كه به عالم برابر است
ايضا
سفر كردن ما صدايى ندارد * ز خود رفتن آواز پايى ندارد
از اين درد جانم رسيده است بر لب * كه بىدردى من دوايى ندارد
49
سيّد عبد اللّه حسابى
از سادات حايرى و به فضايل و كمالات باطنى و ظاهرى محلّى بود . ساكن عباسآباد اصفهان و با راقم اين مقاله معاشرت و صداقتى به كمال داشت .
چون به صحبت ميرزا صايبا « 2 » رسيده بود تشبيه تمام [ در « 3 » ] احوال و اطوار آن مرحوم مىنمود . خط نسخ را به غايت خوب و نيكو « 4 » مىنوشت و به كتابت كلام اللّه موفق بود و در شعر سليقهاش « 5 » مستقيم و اشعار عذب سنجيده بسيار دارد و مجموعهء منظومهاش تخمينا پنج هزار بيت « 6 » به نظر آمد . در حالت كهولت به اصفهان
هامش
( 1 ) .نمىگردد بجز نام تو هرگز دلنشين ما را. ( 2 ) . مرحوم ميرزا صايبا .
( 3 ) . تشبيه تمام در احوال و اطوار آن مرحوم مىنمود . در نسخه « ت » حرف « در » ذكر نشده است .
( 4 ) . خط نسخ را بغايت نيكو مىنوشت .
( 5 ) . در شعر سليقهء مستقيم .
( 6 ) . مجموعهء منظومهاش تخمين را پنج هزار بيت به نظر درآمد .