و له
خاكساريهاى ما را طرفه اوجى داد عشق * آسمان ماند به زير افتد اگر ديوار ما
و له
جام گل كاسه دريوزهء بلبل گردد * به چمن آرد اگر باد صبا بوى تو را
و له
به جزء لا يتجزى كند حكيم اقرار * ببيند ار متكلم دهان تنگ تو را
و له
دل مفتون دنيا هرگز آسايش نمىداند * ز مخمل هركجا زردار شد بىخواب مىگردد
و له
قرض از مرتبهء مردمى انداخت مرا * بسكه اينبار گران بود سبك ساخت مرا
و له
اگر صاحب سخن كامل شود خاموش مىگردد * گره چون از زبان غنچه وا شد گوش مىگردد
و له
ز خط پنداشتم حسنت ز اوّل بيش مىگردد * چه دانستم كه اين جنوار آخر نيش مىگردد
22
ميرزا مهدى مستوفى [ خلف « 1 » ] موقوفات ميرزا محمّدشفيع حسينى عليه الرحمة
به كمالات صورى آراسته و به فضايل اخلاق موصوف بود . اگرچه گاهى « 2 » رغبت به گفتن شعر مىنمود ليكن سنجيده مىگفت و بسيار سخنرس بود . با راقم حروف
هامش
( 1 ) . در نسخه « ت » كلمه خلف ذكر نشده است .
( 2 ) . اگرچه رغبت .