تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
و له
ره مده در خط مشكين شانهء شمشاد را * نيست حاجت حكّ و اصلاحى خط استاد را چرخ را آرامگاه عافيت پنداشتم * آشيان كردم تصوّر خانهء صيّاد را
و له
الهى جلوه ده در ديده‌اش حيرانى ما را * به گوشش آشنا كن نالهء پنهانى ما را ز بى قدرى به وصل او گرم لايق نمىدانى * به خاك آستانش روى ده پيشانى ما را
و له
[ اگر « 1 » ] نالم ز زخم خار در پا رفته نامردم * ولى در زير پاى من شكست اين مىكند دردم
و له
چه غم گر تلخ شد چون زهر بر لب جان شيرينم * و ليكن چون به كام دشمنانم مىكشد اينم
ايضا
افسوس مىخورم ز غم روزگار خويش * بر آسياى دست نهادم مدار خويش
و له
خوردند باز با چشم از رشك مردمانم * با آنكه توتيا كرد درد تو استخوانم
و له
هرچند كه خود گم شده‌ام راه نمايم * در قافلهء عشق تو آوازِ درايم
هامش
( 1 ) . اگر . در نسخه « ت » گر آمده است .