[ ابيات ]
اين ابيات « 1 » از افكار آن سخنگزار حاليا به قلم آمده « 2 » .
نظم
هرجا دليست در پى چشم سياه تست * عالم تمام زير نگين نگاه تست
يا رب چه آفتى تو كه مجنون به روز وصل * رويش به سوى « 3 » ليلى و چشمش به راه تست
ايضا « 4 »
چو لاله خامم و در خون برشتهاند مرا * حديث زشتم و نيكو نوشتهاند مرا
چو لاله روزن گلخن بود گريبانم * از اين چه سود كه در باغ كِشتهاند مرا
و له
تا نخوانى از درون حالِ درون تنگ را * شرم مىگرداند اوراق كتاب رنگ را
و له
عاشق به درد چاره كند باز درد را * شويم به اشك چشم خود از چهره گَرد را
و له
از هم چو باز شد مژهام خون ديده ريخت * گفتى مگر كه بخيهء زخمم ز هم گسيخت
و له
ما طائران شوقيم آرام نيست جان را * بر بال خود نهاديم بنياد آشيان را
و له
ز ياران كينه « 5 » هرگز در دل ياران نمىماند * به روى آب جاى قطرهء باران نمىماند
و له
چنان كز سنگ و آهن آتش سوزان شود پيدا * دو عالم را اگر برهم زنى جانان شود پيدا
هامش
( 1 ) . اشعار .
( 2 ) . مىآيد .
( 3 ) . رويش به روى ليلى .
( 4 ) . بيت زير را نسخهء « ت » ندارد .باور مكن وحيد ملول از طلب شود * پايش ز كار مانده ولى سر به راه تست( 5 ) . ز ياران گفته .