. . . فنقدح بذالك 1 ) . . . امعان النظر « 1 »
1 ) با توضيحات ما
هامش
( 1 ) - با دقت در كلام صاحب فصول اشكالات ديگرى نيز معلوم مىشود :
1 ) چنين لحاظ و تركيبى كه صاحب فصول بيان كردند موجب صحت حمل يك مفهوم متغاير بر متغاير ديگر است زيرا در صحت حمل بايد نحوى از اتحاد موجود باشد حال چه به صورت مصداقى كه اقل مراتب اتحاد است و چه به صورت ماهوى و چه به صورت مفهومى ولى با اين بيان صاحب فصول حمل هر مفهوم متغاير بر متغاير ديگر مثل حمل حجر بر زيد صحيح مىشود .
2 ) با بيان ايشان ناطق و حساس بايد به صورت اعتبارى متغاير بوده و حقيقتا متحد باشند ، در حالى كه تغاير بين آن دو مفهومى است فتأمل .
3 ) طبق اين بيان ، حمل اجزاء بر كل بايد از قبيل حمل بين دو مفهوم متغاير باشد كه حقيقتا متحداند و اعتبارا متغاير ، در حالى كه جزء و كل حقيقتا متحدا
4 ) آنچه در مورد دو مثال ذكر كردند از قبيل متغايرين وجودى نيست زيرا جنس و فصل وجودا با نوع متحداند كما فرر فى محله
5 ) از ظاهر كلام ايشان استفاده مىشود كه بين جسم و بدن و بين نفس و ناطق فرقى نيست مگر به اعتبار لاشرط و به شرط لا در حالى كه دو مورد اول مفهوما اعم از دو مورد آخرى است . فتأمل حقائق الاصول جلد
6 ) ما فرقى بين دو مثال و بين ناطق و حساسى را متوجه نشديم زيرا هركسى قائل به اتحاد دو فصل قريب و بعيد ، وجودا باشد ، قائل به اتحاد در جنس و فصل و نوع نيز هست و اگر قائل به مغايرت باشد در هر دو قائل به مغايرت است . حاشيه مرحوم مشكينى جلد 1 صفحه 291 .