د ) مرحوم آخوند مانند محقق شريف و صاحب فصول قائل به بساطت مشتق هستند ولى دليلشان بر ساطت با آنها يكى نيست و مىفرمايند : اگر موضوع له مشتق مركب باشد و مصداق شى داخل در موضوع له آن باشد لازمهاش دخول نوع در فصل است نه عرض عام در فصل ، زيرا وقتى مصداق شئى در موضوع له مشتق اخذ شود در مثال « انسان ناطق » بايد بگوئيم « انسان شئى ثبت له النطق » و منظور از شئى هم مصداق آن يعنى انسان ، بايد مدنظر باشد حال خود انسان كه نوع است جزء ناطق كه فصل است قرار گرفته است به عبارت ديگر نوع ( انسان ) داخل در فصل ( ناطق ) مىشود و چنين چيزى محال است بلكه برعكس ، اين فصل است كه داخل نوع مىباشد .
خلاصه نظر آخوند از اين قرار است : اگر مصداق شئى داخل در موضوع له مشتق باشد قضيه « الانسان ناطق » به صورت قضيه زير درمىآيد الانسان ناطق يعنى « انسان شئى ثبت له النطق » - « الانسان انسان له النطق » و با اين بيان انسان تحت فصل قرار مىگيرد در حالى كه فصل بايد جزء انسان باشد ولى محقق شريف مىفرمودند اگر مصداق شئى داخل در موضوع له مشتق باشد لازمهاش انقلاب ماده امكان به ضرورت است ، مرحوم آخوند مىفرمايند تعبير ما هم اليق است و هم اولى
اما دليل اليق بودن از اين قرار است : محقق شريف دو قضيه شرطيه داشتند
اول - اگر مفهوم مشتق داخل در موضوع له مشتق باشد لازمهاش دخول عرض عام در فصل است .
دوم - اگر مصداق شئى داخل در موضوع له مشتق باشد لازمهاش انقلاب ماده امكان خاص به ضرورت است .
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 507
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٠٧