تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
ثم 1 )

[ دليل ديگر بر بساطت مشتق ]

1 ) دليلى ديگر بر بساطت مشتق : اگر موضوع له مشتق مركب بوده و شىء داخل در موضوع له آن باشد بايد موصوف متكرر شود ، چه مفهوم شئى داخل در موضوع له باشد و چه مصداق آن ، در حالى كه عدم تكرار موصوف مطلبى است بسيار واضح . مثلا در مثال « زيد كاتب » اگر مفهوم شىء در موضوع له كاتب داخل باشد لازمه‌اش اين است : بايد موصوف كه زيد باشد متكرر شود و به صورت « زيد شىء له الكتابه » درآيد يعنى زيد موصوف اول و شىء موصوف دوم براى له الكتابه باشد و معلوم است كه موصوف متكرر نمىشود . و همچنين اگر مصداق شىء در موضوع له كاتب داخل باشد لازمه‌اش اين است كه قضيه « زيد كاتب » به قضيه « زيد زيد له الكتابه » تبديل شود يعنى هريك از زيدها در قضيه يك موصوف براى له الكتاب باشد و چنين چيزى صحيح نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) - اشكال اين استدلال از اين قرار است كه شىء مأخوذ در موضوع له مشتق مبهم بوده و از تمام خصوصيات به غير از قيام مبدأ مبرى مىباشد و هيچگاه متعين نمىشود مگر بوسيله انطباق بر ذوات معينه در خارج مانند « زيد » و « عمر » و نحو آن بنابراين در مثل ( زيد قائم ) و ( الانسان كاتب ) و نحو آن تكرار موصوف لازم نمىآيد زيرا فرقى بين جمله ( الانسان كاتب ) و جمله ( الانسان شىء ثبت له الكتاب ) وجود ندارد و همانطور كه در جمله دوم بنابر تركب مشتق ، تكرارى وجود ندارد در جمله اول هم تكرارى در كار نيست چون تكرار يعنى اعاده دوباره عين همان چيزى كه اولين بار ذكر شده بود و چنين چيزى در اينجا منتفى است . بله اگر مصداق شىء در موضوع له مشتق اخذ شده باشد لازمه‌اش تكرار موصوف است ولى قبلا توضيح داديم كه مصداق شىء در موضوع له مشتق مأخوذ نيست بلكه آنچه در موضوع له مشتق اخذ شده مفهوم شىء بنحو ابهام مىباشد بنابراين تكرار هم در كار نيست . محاضرات آقاى خوئى ، جلد 1 ، صفحه 275