تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
حمل مىشود انسان بعلاوه ضحك است و ضحك براى انسان ضرورت ندارد ، لذا قضيه ممكنه به ضروريه تبديل نمىشود . مصنف در جوابشان مىفرمايند اگر منظور از محمول ( انسان له الضحك ) ذات المقيد باشد و قيد خارج از محمول در نظر گرفته شود باز انقلاب در كار است و اگر منظور از محمول مقيد به ما هو مقيد باشد يعنى مجموع قيد و مقيد ، محمول باشد باز ناگزير از انقلابيم براى بهتر فهميدن كلام مصنف بايد سه كلمه مقيد ، قيد و تقيد در قضيه عقد الحمل ، معنى شود . گفتيم در قضيه انسان ضاحك ، خود ضاحك به شئى ثبت له الضحك تبديل مىشود ( عقد الحمل ) كه در نهايت با موضوع قضيه انسان انسان له الضحك را تشكيل مىدهند حال با توجه به محمول ( يعنى انسان له الضحك ) به انسان مقيد ، و به له الضحك قيد ، و به اتصاف انسان به ضحك تقيد مىگويند و اين تقيد مانند معناى حرفى مىباشد . حال بنابر فرض اول ( يعنى منظور از مجهول ذات المقيد و قيد خارج از محول باشد ) آنچه بر انسان حمل مىشود ذات المقيد است ، ذات المقيد همان انسان است و ثبوت انسان بر انسان ( موضوع ) ضرورى است و قيد كه همان ضاحك باشد نيز خارج از حيز انسان مىباشد و مقيد شدن انسان به ضحك مانع انقلاب نيست زيرا گفتيم محمول ذات المقيد است و تقيد انسان به ضحك هم به صورت معناى حرفى لحاظ شده و استقلالى از خود ندارد پس در اين صورت ضرورت و در نتيجه انقلاب پيش مىآيد . « 1 »
هامش
( 1 ) - اشكال اين استدلال اين است كه ثبوت انسان مقيد به ضحك براى انسان ضرورى نيست و قيد هرچند خارج از محمول درنظر گرفته شود و تقيد داخل در محمول باشد لكن مجرد دخول تقيد بعد از آنكه آن -