تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
نعم 1 ) و لكن الظاهر . . . . قلت 2 ) افرادى بايد به صورت مجاز باشد ( چون بنابر قول شما مشتق در اخص وضع شده پس در ما نقض به صورت مجازى استعمال مىشود ) ولى ما مىگوئيم استدلال امام برحسب قرينه حاليه يا مقاليه نيست تا استدلال امام به صورت مجازى درست از آب درآيد بلكه استدلال امام در آيه به حسب مقام وضع مىباشد يعنى امام عليه السلام ظالم را در ما وضع له خود و به صورت حقيقى استعمال كرده‌اند و استدلال به معناى حقيقى اولىتر از مجاز است و چنين چيزى جز با معناى اعم تمام نمىباشد . 1 ) كه امام در مقام بيان منزلت امامت و خلافت مىباشد . 2 ) اولا قبول نداريم كه استدلال امام به حسب قرينه حاليه يا مقاليه نباشد و اينكه شما گفتيد استدلال به حسب مقام وضع مىباشد مورد پذيرش ما نيست بلكه استدلال امام با توجه به قرينه است « 1 » ثانيا بر فرض كه امام عليه السلام برحسب مقام وضع استدلال كرده باشند باز مدعاى شما ثابت نمىشود ( شما ما را مورد اشكال قرار داديد كه اگر مشتق در اخص وضع شده باشد و شخص در يك لحظه متلبس بظلم شود ( احتمال دوم ) بعد از انقضاء تلبس اطلاق ظالم بر چنين فردى بايد به صورت مجاز باشد ولى اگر مشتق در اعم وضع شده باشد اطلاق ظالم بر او حقيقت است ) زيرا مىتوان صورتى را تصور نمود كه مشتق در ما نقضى استعمال شود ولى مجاز بوجود نيايد و آن هم چيزى است كه ما كرارا
هامش
( 1 ) - مىتوانيم هم اين گونه جواب بدهيم كه بنابر احتمال دوم مشتق در همه حالات و زمانها به صورت حقيقى استعمال مىشود و اصلا مجازى در كار نيست .