تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
عدم صحة السلب فى مضروب و مقتول عمى انقضى عنه المبدأ . و فيه 1 ) ان عدم

1 ) مرحوم آخوند براى رد اين دليل اعمىها از دو جهت وارد بحث مىشوند :

جهت اول : اگر شما از مشتقاتى مثل مضروب و مقتول معناى حدثى را اراده كرده و مىگوئيد از فرد ما نقضى نمىتوان ضرب و قتل را سلب كرد و عدم صحت سلب هم علامت حقيقت است در نتيجه مشتق در اعم وضع شده ، در جواب مىگوئيم : ما از شما چنين چيزى را نمىپذيريم و اتفاقا برعكس مدعاى شما در اينجا صحت سلب جريان دارد نه عدم صحت سلب ، زيرا هر صورتى را كه شما ، تصور كنيد مدعاى شما را ثابت نمىكند زيرا طبق معناى حدثى ، - مضروب يعنى ذاتى كه ضرب بر او حادث شده و معناى حدثى مفتول يعنى اذهاق روح از بدن - ما مىتوانيم ضرب و قتل را از چنين ذاتى سلب نمائيم مثلا زيدى كه چند سال پيش صفت ضرب بر او حادث شده يا چند سال پيش روح از بدنش جدا شده الان ديگر مضروب و مقتول نيست و حمل مضروب و مقتول به معناى حدثى ( يعنى اذهاق روح در مقتول و وقوع ضرب در مضروب ) بر چنين ذاتى صحيح نمىباشد و همين‌طور كه مشاهده مىكنيد اگر بدل از مضروب و مقتول معناى حدثى آن دو را بگذاريم ما مىتوانيم ضرب و قتل را از او سلب نمائيم يعنى صحت سلب جريان دارد نه عدم صحت سلب . و اگر شما مضروب و مقتول را بر فرد ما نقضى به لحاظ حال تلبس بر ذات حمل نمائيد ( يعنى حال تلبس با حال اسناد هماهنگ باشد ) تا استعمال حقيقى شود ، مثلا بر فرد ما نقضى بگوئيد « زيد كان مقتولا » و ادعا كنيد كه در اينجا به لحاظ حال تلبس نمىتوان صفت زدن را از زيد سلب كرد در نتيجه مشتق در اعم وضع شده ، باز ادعاى