حجه 1 ) القول بعدم الاشتراط وجوه : الاول : التبادر 2 ) و قد عرفت 3 ) ان المتادر خصوص حال التلبس . الثانى 4 )
[ استدلال اعمىها ]
1 ) اعمىها براى اثبات مدعاى خود مبتنى بر وضع مشتقات در اعم سه دليل اقامه كردهاند كه عبارت از تبادر ، عدم صحت سلب و استدلال به برخى از احاديث مىباشد .
[ 1 - تبادر ]
2 ) دليل اول : آنها مىگويند وقتى مشتقى مثل ضارب و قاتل و . . . را مىشنويم اعم از متلبس بالفعل و ما نقضى به اذهان تبادر مىكند و تبادر هم علامت حقيقت بوده در نتيجه مشتق در اعم وضع شده است .
مرحوم آخوند مىفرمايند ما قبلا گفتيم كه اينچنين نيست ، و متبادر از الفاظ مشتق خصوص متلبس بالفعل مىباشد .
3 ) جواب آخوند
[ 2 - صحت سلب ]
4 ) دليل دوم اعمىها عبارت از عدم صحت سلب مىباشد :
آنها مىگويند وقتى لفظ مشتقى در ما نقضى استعمال شود ما نمىتوانيم مشتق را از آن سلب نمائيم و عدم صحت سلب يكى از علامتهاى تشخيص معناى حقيقى مىباشد در نتيجه مشتق در اعم وضع شده است .
مثلا اگر كسى ضارب و يا قاتل باشد ، بعد از گذشت چند سال هم ما او را ضارب و قاتل مىدانيم و سلب لفظ ضارب و يا قاتل از چنين شخصى صحيح نيست و يا مثلا اگر كسى مضروب و يا مقتول واقع شود بعد از گذشت چند سال هم ما نمىتوانيم كلمه مضروب و يا مقتول را از چنين شخصى سلب نمائيم پس وقتى سلب از فرد ما نقضى صحيح نشد ، متوجه مىشويم كه مشتق در اعم وضع شده است .