تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
بالقيام ، مع وضوح التضاد بين القاعد و القائم بحسب ما ارتكز لهما 1 ) من المعنى كما لا يخفى و قد يقرر 2 ) 1 ) قائم و قاعد

[ دليل سوم براى وضع مشتقات در اخص : دليل تضاد ]

2 ) دليل سوم براى وضع مشتقات در اخص : اين استدلال كه به قول مرحوم فيروزآبادى اصل‌اش از جناب عضدى است عبارت از دليل تضاد مىباشد به اين تقرير كه : ما وقتى صفاتى مثل ( قائم و قاعد ) ، ( عالم و جاهل ) ، ( مسلم و كافر ) و . . . را در نظر مىگيريم به حسب آنچه در اذهان ارتكاذ دارد متوجه مىشويم كه بين آنها و مبادى كه اين صفات از آن اخذ و گرفته مىشود ( يعنى قائم و قاعد از مبادى مثل قيام و قعود گرفته مىشود ) رابطه تضاد « 1 » برقرار است و مىدانيم كه دو صفت متضاد ( مثل نشسته و ايستاده ) در آن واحد بر يك ذات قابل حمل نبوده و معقول نيست كه زيد ، هم نشسته باشد و هم ايستاده ، حال اگر مشتق در اعم از متلبس بالفعل و ما نقضى وضع شده باشد بايد بتوان به ذاتى مثل زيد كه الآن ايستاده است ، كلمه قاعد را حمل نمود يعنى بايد بين اين صفات متضاد كه خيلى روشن است با هم تضاد دارند و در اذهان و مرتكز است ، رابطه تضاد برقرار نباشد بلكه رابطه تخالف وجود داشته باشد زيرا مىدانيم دو صفت متخالف مىتوانند در آن واحد در يك شى جمع شوند و اين چيزى است كه بالوجدان
هامش
( 1 ) - دو مفهوم متقابل را مىتوان به چهار قسم تقسيم نمود ، يا هر دو وجودى هستند يا يكى وجودى و ديگرى عدمى ، بنابر اول يا در قياس باهم تعقل مىشوند كه به آن متضايفين مىگويند مثل بالاى و پايينى يا بدون قياس با هم تعقل مىشوند كه به آن متضادين گفته مىشود مثل سفيدى و سياهى . بنابر فرض دوم ( يكى وجودى و يكى عدمى ) يا موضوع قابل دارند كه به آن ملكه و عدم ملكه مىگويند مثل كورى و بينايى و يا موضوع قابل ندارند كه به آن نقيضين گفته مىشود مثل نفى و اثبات .