تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
هامش
- و مبدأ مىباشد و مركب از ذات و نسبت ناقصه نيست تا مفهوم مشتق مركب از مفهوم اسمى و حرفى باشد و الا ابدا حمل مشتق بر ذات و همچنين استعمال آن مگر در ضمن تركيب كلامى صحيح نخواهد بود در حالى كه امر چنين نيست ، به لحاظ صحت حمل مشتق بر ذات و استعمال آن به صورت منفرد ، بلكه مشتق همانطور كه دانستى مركب از ذات و مبدأ مىباشد غاية الامر مفهوم بنابراين مبنى متضمن معناى حرفى مانند اسماء اشاره و ضمائر و مانند آن است . و از همين‌جا است كه بنابر تركب ، مشتق نيز ذات همان ركن ركين است لكن ذات به صورت مطلق اخذ نشده بلكه آنچه در اينجا ملحوظ مىباشد حصه‌ى خاصه از ذات است و آن ذات ، متلبس به مبدأ ، و متلون فعلى به اين عنوان مىباشد ، و جامعى بين اين ذات و ذات منقضى از مبدأ وجود ندارد تا بر هر دو صدق كند مانند صدق طبيعى بر افراداش . به عبارت ديگر وضع مشتق در اعم متوقف بر تصوير جامع بين منقضى و متلبس ، در واقع و مقام ثبوت مىباشد ، و از آنجا كه وجود جامع بين متلبس و منقضى ثبوتا وجود ندارد ، در نتيجه اثباتا مجالى براى دعوى مشتق در اعم وجود ندارد . محاضرات آقاى خوئى جلد 1 صفحه 247 و 248 و 249 تا اينجا نظر مرحوم نائينى بيان شد ولى جناب آقاى خوئى حرف ميرزاى نائينى را قبول ندارند و مىفرمايند بين ما نقضى و متلبس مىتوان قدر جامعى تصور نمود . اول : جامع بين متلبس و ما نقضى همان اتصاف ذات به مبدأ فى الجمله مىباشد ، در مقابل ذاتى كه اصلا به مبدأ متصف نشده است . يعنى ذات در خارج دو قسم است يك قسم كه به مبدأ متصف نشده كه از مقسم و بحث خارج است و يك قسم از آن متصف شده ، لكن اعم از اينكه حين ، جرى و نسبت ، اتصاف باقى باشد يا نباشد ، و آن همان جامع بين متلبس و ما نقضى بوده و بر هر دو صادق است مانند صدق طبيعى بر افرادش پس موضوع له ( جامع ) بنابر اعم صرف الوجود اتصاف عارى از هر خصوصيتى مىباشد و اين معنى در هر دو فرد وجود دارد . دوم : بر فرض كه جامع حقيقى بين فردين غير ممكن باشد ولى تصوير جامع انتزاعى بين آن دو غيرممكن نيست و آن عنوان احدهما است مانند همان مطلبى كه در بحث صحيح و اعم ذكر كرديم كه تصوير جامع انتزاعى بين اركان امكان دارد و لازم نيست كه در اينجا جامع ذاتى باشد زيرا مقتضى چنين چيزى وجود ندارد زيرا در مقام وضع ، جامع انتزاعى كفايت مىكند چون حاجتى كه ما را به تصوير جامع در اينجا دعوت مىكند ، وضع به ازاء همان وضع مىباشد ، و آن استدعاى بيشتر از تصوير معنى ما را ندارد ، مىخواهد معنا از ماهيت حقيقيه باشد يا از ماهيات اعتباريه و يا از عناوين انتزاعيه ، زيرا واضع در مقام وضع ، متلبس به مبدأ و منقضى را تصور مىكند ثم يتعهد على نفسه بأنه منى ما قصد تفهيم احدهما بجعل مبرزه هيئة ما من الهيئات الاشتقاقيه على سبيل الوضع العام و الموضوع له العام او الخاص -