اى بُرده ز مه روى گلت گوى صفا را * وى كرده خجل بوى خوشت مشك خطا را
ما از تو نشانى ز وفا هيچ نديديم * گويا كه برانداختهاى رسم وفا را
در آرزوى روى تو جانم به لب آمد * بردار ز رخ پرده و بنماى لقا را
انوار الهى همه در روى تو ديديم * اى نور خدا در نظر از روى تو ما را
چون « مطربى » از ما صنما روى مپوشان * بگذار كه در روى تو بينيم خدا را « 1 »
* * *
پيش ره صبا منه زلف گرهگشاى را * چند به دام عنبرين بند كند هماى را
زهره به چاه عارضت خواست برابرى كند * گوش گرفت عاقبت سنبله كرد جاى را
ملك دل محبتم لشكر شاه عشق شد * نيست در آن مقام ره عقل عقيلهزاى را
ميكده از ره صبا كعبه بود دلا در او * چون بدهند رَه منه بىادبانه پاى را
در ره عشق « مطربى » عجز و نياز پيشه كن * نيست چو هيچ منزلت مردم خودنماى را « 2 »
* * *
چون در نظرم روى تو نبود به چمنها * آتش فكنم در همه گلها و سمنها
در غنچهء گلها نبود رشحهء شبنم * كز ياد لبت آب گشادهست دهنها
بر چهرهء گل صورت چين نيست كه از باد * در جام مى ناب فتادهست شكنها
در عشق تو ما در سر بازار ملامت * يك حرف نگفتيم و شنيديم سخنها
از تن تن بيهودهء قوّال چه حاصل * چون مانده از او « مطربى » شيفته تنها « 3 »
هامش
( 1 ) . مأخذ پيشين ، ش 323 .
( 2 ) . همانجا ، ش 265 . در تتبع غزل ميرزا معصوم زرهى سروده است .
( 3 ) . همانجا ، ش 213 ( ذيل تذكرهء عبدى كابلى ) ؛ نمونهء ادبيات تاجيك عينى ، ص 152 . اين غزل را مطربى در جواب -